۴۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست نوشت ها افکار و عقاید من» ثبت شده است

کربلایِ چهار و پنج

برادر من از کسانی بوده که در عملیات های کربلایِ چهار و پنج و چندین عملیات دیگه در خیلی از جاهایی که جنگ بود شرکت داشته.
هیچوقت از اون زمان حرفی نزده ولی امشب یه کمی گفت برامون. اینکه جوون های بیشماری کشته شدن برای عملیات هایی که کلاً لو رفته بود.
میگفت چند روز از عملیات کربلای چهار گذشته بود که برگشتیم عقب. میگفت اینقدر جنازه بوده همه رو کرم زده بود و بوی تعفن اون از چندین متری آدم رو اذیت میکرد.
اینکه جنازه ها رو همینطوری میریختن تو نایلون و میاوردن. اینکه از خیلی ها فقط قنداق تفنگی باقی مونده و بقیه ی بدن همه متلاشی و تیکه تیکه شده بود.
اینکه جاهایی بوده که دشمن بر ما تسلط کامل داشته ولی شب میگفتن برید جلو معبر باز کردن ولی دروغ بود و همینطوری میرفتن تو میدان مین و همه تیکه پاره میشدن.
بعد از چند دقیقه زد زیر گریه. خواهر هم گریه کرد. آخه بیشتر ما زمان جنگ بودیم و غرب کشور هم هستیم (کرمانشاه).
راستی کدام یکی از این آقا زاده ها که اون زمان هم بودن رفتن جنگ تا شهید شده و به دیدار الله نائل بشن؟
چرا جنگ فقط مال آدم های بدبخت بیچاره هست؟
جنایت هایی در جنگ ایران و عراق شده که حالا حالاها به بیرون درز نمیکنه.
مرگ بر آمریکا برای ما هست ولی یک عده بچه هاشون تو آمـریکا و کانادا و اروپا دارن خوش میگذرونن و به ریش من و شما میخندن.
راستی اگر فردا زبونم لال جنگی پیش بیاد باز هم این آقا زاده ها پیشمرگ این ملت و مردم میشن یا نه مثل اون زمان میرن هفت طبقه زیر زمین که هیچ بمب و موشکی بهشون کارساز نباشه؟
...
هیچوقت به هیچ شهید دوران جنگی اهانت نکرده و نمیکنم. هر کسی هم این کار رو بکنه بشدت باهاش برخورد میکنم.
اونها کسانی بودن که غیرت داشتن. شرف داشتن. همه چیز و همه کس رو ول کردن و رفتن یک تنه در برابر دشمنی که حالا شده برادر دینیِ ما ایستادن و کشته شدن.
هرگز به هیچ شهیدی نخندید و یا توهینی نکنید.
  • Haa Med
  • سه شنبه ۲۵ دی ۹۷

راهنمایی کنید

هفته پیش یکی از دندون ها رو عصب کشی و پر کردم. دیشب هم یکی دیگه که کنار اون هست رو. اینم عصب کشی و پر کردن.
این دندون بالا و سمت چپ هست که اگر از وسط حساب کنی میشه پنجمی.
الان درد میکنه. یعنی از امروز صبح در میکنه. وقتی با اون غذا میجوم درد میکنه.
طبیعی هست؟
زنگ زدم کلینیک گفت تا یک هفته اینطور هست ولی اگه بعد بازم درد داشت بیاید تا درستش کنیم.
ولی قبلی رو که درست کردم بعداً هیچ دردی نداشت و نداره.
  • Haa Med
  • دوشنبه ۱۷ دی ۹۷

مدلِ تیرکمان

نوشتم که یه درخت توت داریم { لینک }. چه قشنگ بود و شکل گردی داشت شاخه های اون.
داداش دیروز رفته شاخه های اون رو چیده (مثلاً هرس کرده!). دقیقاً یه شاخه گذاشته با دو تا شاخه فرعی که شده شکل تیرکمان!
اینقدر بدشکل شده.یعنی به معنای واقعی ریده توش (البته ببخشید).
بگو بلد نیستی چرا خراب میکنی درخت به اون خوشگلی رو.
درخت میوه باید شاخه های اون نزدیک زمین باشن که بشه از میوه اون چید.
مگه درخت فضای سبز و بیرون هست که شاخه های پایین رو ببری که بره بالا تا مردم شاخه های اون رو نشکنن.
من و خواهران و مادر (چهار نفری) گفتیم نکن این کار رو ولی گوش نکرد که نکرد.
البته ایشون همیشه اینطور هست. حرف کسی رو گوش نمیکنه. هرگز.
  • Haa Med
  • شنبه ۱۵ دی ۹۷

قانع باشیم

درسته که برای پیشرفت و بالا رفتن تلاش کرد ولی گاهی برای بدست آوردن چیزی بهتر باید هزینه ی بیشتری هم بکنی.
البته منظورم بیشتر روابط انسانی هست.
راضی باشید به چیزی که دارید.
:-)
  • Haa Med
  • پنجشنبه ۶ دی ۹۷

امروز برای من روز عشق بود

بدون تردید امروز پس از سالها یکی از بهترین روزهای عمرم بود.
روزی که شاید عمرش به همین یه روز بند باشه و شاید خیلی ادامه دار.
اینکه کسی کنارت باشه که دوستش داری. خیلی نزدیک. حتی نزدیک تر از پیرهن.
ساده باشه و سادگی تو رو هم دوست داشته باشه و ترسی از این نداشته باشی که مورد قبول واقع نشی.
هر دو استرس داشته باشید برای بوسیدن لـب های هم و برای یک بـوسه مجبور باشی کیلومترها رانندگی کنی تا جایی پیدا کنی که کسی نباشه و منظره ای داشته باشه بس زیبا.
پس از اون گره بخوره لـب های اون با لـب های تو و اشک تو چشمت جمع بشه که این لحظه رو داری.
بعد که برمیگردی خونه پیام بده که زود گذشت کاش الان هم پیش هم بودیم و تو خوشحال باشی که یک روز خوب رو داشتی. یک روز خوب برای اون و برای خودت.
و امیدوارم هر کسی که پاش تو زندگیتون باز میشه، ارزش تنهایی هایی که کشیدید رو داشته باشه.
  • Haa Med
  • چهارشنبه ۵ دی ۹۷

چهارشنبه عزای عمومی

فردا رو عزای عمومی اعلام کردن. انگار بقیه ی روزهای هفته رو تلویزیون و رادیو پره از رقص و آواز و پایکوبی و شادی و خنده!
همه جا مردم دهنشون تا بناگوش بازه و میخندن. سینماها فیلم های هالیوودی نشون میدن.
کـاباره ها و دیسکوها پر هست از مردمی که تا صبح به پایکوبی مشغول هستن و مینوشن به سلامتی هم.
کنار دریا رو نگو که غوغاست. شهرهای جنوبی چون الان هوای خوبی دارن که غلغله هست.
از هر فرصتی هم که استفاده میشه برای شادی و سرگرم کردن مردم.
.
.
.
آخه ما که دوازده ماهه عزادار هستیم چه نیازی به این کارها!؟
  • Haa Med
  • سه شنبه ۴ دی ۹۷

که چی مثلاً؟

دیگه خیلی وقته از خودم میپرسم: این همه سال نوشتی. که چی مثلاً؟
هر آغازی پایانی داره.
گاهی موقت و گاهی همیشگی.
  • Haa Med
  • دوشنبه ۲۶ آذر ۹۷

سرویس وبلاگ دهی خارجی

درود.
دوستان سرویس وبلاگ دهی خارجی سراغ دارید؟
به سرویس های وطنی اطمینانی نیست.
خودم چند تایی تست کردم زیاد به دلم ننشست.
  • Haa Med
  • شنبه ۲۴ آذر ۹۷

شماره 110

زندگی کن.
نیازی نیست خودت رو به کسی اثبات کنی.
  • Haa Med
  • يكشنبه ۱۸ آذر ۹۷

بازنشستگی

خیلی گشتم تا پیدات کنم.
خیلی تلاش کردم. زحمت کشیدم.
چه حرف ها که به جون نخریدم.
چه دردها که نکشیدم.
چه شب ها که تا صبح نخوابیدم و گریه نکردم.
له شدم. به لجن کشیده شد غرورم.
افسردگی گرفتم. خودکشی کردم.
دوباره تلاش کردم. نشد که نشد.
پس دیگه دنبالت نمیام.
دیگه خودم رو اذیت نمیکنم.
از امروز و این ساعت رسماً دستور بازنشستگی خودم رو صادر میکنم.

  • Haa Med
  • پنجشنبه ۱۵ آذر ۹۷
آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه