.:Koolaan:.

کوچه

عهد و پیمان

با خودم عهد و پیمان می بندم.
اینکه باید تو رو به دست بیارم.
مگر اینکه خودت راضی به این رابطه نباشی.
هر شب با خیال تو می خوابم. هر شب اسم تو رو لبم هست.
باید به تو برسم.

مبارکمون باشه

اومدم بگم که تحریم های نو مبارک.
انشاءالله به دل خوش.
:-|

ببخشید دیگه

عزیزان ببخشید که: من برای پست های مذهبی کامنت نمیذارم.
ولی خوب، میخونم پست ها رو.
گفتم در جریان باشید.

برگ هام داره میریزه!

پاییز شده. همه چی رنگ تازه ای به خودش گرفته. برگ درخت ها کم کم زرد میشن و اینطوری به استقبال زمستون میرن.
منم دارم تغییر میکنم. خیلی وقته. شاید زودتر از پاییز.
شاید واسه همینه که داره موهام میریزه.
واسه خودم هم تعجب آور هست. اینقدر ریزش؟ دست میکنم تو موهام بیرون میارم دستم سیاه میشه.
وقتی میرم حموم هم که دیگه بدتر. تهِ سرم دیگه پیدا شده. یعنی بمیرم ولی کچل نشم :-|
عشق کردید ابتدای نوشته رو. حتماً فکر کردید یه نوشته عاشقانه هست :-))
اینم عکسش. البته خودم که نگاه میکنم خیلی بیشتر هست. عکس رو با نرم افزار کراپ کردم کیفیتش اومده پایین.

می گذرد به آرامی و یکنواخت

این روزها هم مثل روزها و شب های دیگه ای که داشتم در حال گذر هست. بی هسچ رویدادی، بی هیچ نکته ی برجسته و خاصی.
روزها گاهی با گوشی مشغول هستم و بیشتر با خوندن کتاب. وقت هایی هم که هیچی برای سرگرمی نیست تلاش میکنم بخوابم. اینطوری بهتر هست. هم برای من هم برای برخی. اینطوری چشم تو چشم کسی نمیشی.
عصرها هوا بارانی نباشه میرم پیاده روی و شب ها هم با کامپیوتر سرگرم هستم و گوش دادن آهنگ و سر زدن به وبلاگ دوستان.
زندگی که هر روز شبیه هم هست. هر روز و هر شب هم باید مشتی قرص ضد افسردگی و اینها بخورم تا اینطور وضعیت ثابتی داشته باشم!
وضعیتی که هیچ تغییری نمیکنه.
ناراحت نیستم خوشحال هم نیستم. ولی دیگه خواب های شبانه ای که دارم رو دوست دارم. ساعاتی که رها از این دنیا، تو خواب و رویا سیر میکنم.

خر

دندان درد خر است.

دزدی تو روز روشن

دیروز عصر مثل هر روز از خونه زدم بیرون. دیدم یه ماشینی جلوی در خونه ی همسایه ایستاده و در خونه هم باز هست. راننده یه لحظه منو نگاه کرد و منم نگاهی سرسری انداختم و رفتم.
شب دیدیم ماشین کلانتری اومد و گفتن که خونه روبرو رو زدن و هرچی طلا و سکه و وسیله برنزی داشتن بردن و رفتن.
جریان عصر رو یادم افتاد. همچنین یادم افتاد که آیفون ما عکس و فیلم میگیره. رفتم دیدم شیشه در خونه رو از پایین شکستن و دست بردن تو و کلون در رو باز کردن و بعد کار خودشون رو کردن.
فیلم آیفون رو بازبینی کردیم و دیدیم بله کار همون هایی بوده که من عصر یکی از اونها رو دیدم.
فیلم رو زدم روی CD و دادم به اونها. حیف شماره ماشین زیاد مشخص نیست.
من فکر کردم آشنایی فامیلی چیزی هستن که دم در منتظر هستن مثل ده ها باری که در گذشته این مورد رو دیده بودم وگرنه میدونستم مشکوک هست زنگ میزدم پاسگاه.
یه پسری سر تا پا مشکلی هی میاد و میره در حالی که گوشی دستش هست. زنگ میزنه ببینه کسی خونه هست یا نه. بعد شیشه رو میشکنه و در آخر همدستش با سمند نوک مدادی میاد. این پسر سر تا پا مشکی میشینه جای راننده و اون یکی میره تو و طلا و سکه و وسایل برنزی رو برمیداره و در آخر با خیال راحت میرن پی کارشون.
جالب اینجاست که دقیقاً میدونستن جای طلا و سکه ها کجا هست و برداشتن اونها حتی پنج دقیقه هم طول نکشید! پس میشه گفت از کسانی هست که آشنایی دارن با خونه اونها. حتماً طرف آدرس خونه رو داده و پولی داده به این دزدها تا برن و اونها رو بردارن.
دو تا فیلم خیلی کم حجم گذاشتم. یکی از اونی که شیشه رو میشکنه و یکی هم از آخرش که میبرن و میرن.
 
 


مدت زمان: 31 ثانیه
 
 


مدت زمان: 31 ثانیه

آخه چرا؟

واقعاً چرا مدتی هست که این همه بلا و بدبختی و بیچارگی و بدی هست به سر ما ایرانی ها میاد؟
از زمین و آسمون و چپ و راست و همه جا واسمون بلا میباره!
یکی دو تا که نیست اسم ببرم. هر روز هم بیشتر و بیشتر میشن.
مهم تر از اینها خشکسالی هست که گریبان ایران رو گرفته. همین روزنامه های خودمون نوشته بودن بحران خشکسالی به حدی هست که تا چند سال آینده ایرانی ها مجبور میشن ایران رو هم ترک کنن.
و بدتر از خشکسالی، ترس از جنگی هست که سایه ی اون رو سر ما هست.
قیمت دلار هم ه دیگه لحظه ای بالا میره و سفره مردم روز به روز کوچیک و کوچیک تر و ترسی دیگه. ترس از قحطی.
با نهایت سرعت داریم سقوط میکنیم.

روزی که عزا گرفتم

* عصر از خونه زدم بیرون که نون بگیرم. پیشتر از اون تندبادی اومد و رگبار و رعد و برق.
دیدم کوچه ای که همیشه از اونجا رد میشم به علت شکسته شدن درخت بسته شده و دارن کار میکنن که درخت های شکسته شده رو بردارن و سیم های برق رو که کنده شده بود دوباره وصل کنن.
از دور خطاب به مردم میگفتن که: خطر برق گرفتگی هست و نوارهای هشدار هم زده بودن.
جالب اینجا بود که مردم انگار نه انگار و نوار هشدار رو کنار میزدن و به راهشون ادامه میدادن!
اینجا بود که فهمیدم حیوانات چقدر باشعور هستن.
راهم رو کج کردم و از کوچه بالایی رفتم.
* بعد از اون باد سیستم بانکی دچار اختلالات گسترده شده!!!
موندم تو آمـریـکا که سالانه این همه تندباد و توفان و گردباد میاد، چطوری میشه که انگار اتفاقی نیفتاده و همه چی سر جاش هست؟
اصلاً جایی تو آمـریـکـا هست به نام Tornado Alley یعنی جایی که همیشه تندباد و توفان میاد. بعد ما با یه ذره باد همه چیز میریزه به هم!
* تو ماشین نشسته بودم که به مرکز شهر برم.
بادی که اومده بود آشغال ها رو تقریباً دور هم جمع کرده یا توی جاهایی که بادگیر نبود پراکنده کرده بود.
با دیدن این حجم از آشغال گریه م گرفت. باور کنید اشک اومد تو چشمم. همه جا پر شده بود از آشغال.
دیگه وسایل یک بار مصرف که تو این چند روزه روی زمین ریخته شده بماند.
نایلون هم حتی چسبیده بود به شاخه های بالای درختان چه برسه به روی زمین.
ما ایرانی ها چی به سر زمین آوردیم؟
ای کاش گوشی همراهم بود عکس میگرفتم.
* هنوز خونمون داغ هست و نمیفهمیم چی به سرمون اومده یا خودمون رو به کوچه علی چپ زدیم.
قیمت ها سر به آسمون کشیدن. هر چیزی که میخوای بخری عین مار و عقرب نیش میزنه آدم رو.
قیمت ها ده ها برابر شده. خیلی چیزها نایاب و کمیاب شده. مردم هم هجوم آوردن به خیابون واسه خرید.
از اونطرف عده ای به این گرونی دامن میزنن تا جیب ها رو بیشتر از پول پر کنن.
از سیزدهم آبان هم مرحله تازه ای از تحریم ها آغاز میشه که دیگه اون موقع باید دست بذاریم زیر سرمون و بمیریم راحت.
البته همه میدونیم که تحریم ها هیچ اثری بر مردم نداشته و ندارد.


دلم پره. امروز دلم از این همه بدی که دیدم گرفت.

باز شروع شد

ملتِ (خودم هم جز اونها هستم ولی چیزی که هست من دور و بر دین نمیرم) دزد و دروغگو و فاسد و حق مردم خور و غیبت کن و... باز راه افتادن پارچه سیاه چسبوندن و شعار امام حسینی نوشتن و به قولی عزاداری حسین.
تادیروز خون مردم رو تو شیشه میکردن الان راه افتادن برای عزاداری بلکه این چندین ماه گناه و کثافت کاری رو بشوره ببره.
من بهشون میگم مردم یک ماه و ده روز مسلمان. یک ماه رمضان و ده روز محرم. تموم شد رفت پی کارش و دوباره همون آش و همون کاسه.
مثل همون کسی که رفته حج ولی انبار مواد غذایی احتکار شده ش رو پیدا کردن!
عزیز گناه نکن تا مجبور نباشی مثل سگ بیفتی روی پای این و اون که واسطه بشن گناهت رو پاک کنن هرچند که تنها کسی که گناهی رو میبخشه خدا هست و درخواست از بنده کفر محسوب میشه حتی اگر اون شخص خودِ پیامبر باشه.

آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan