مشروب برام مثل یک سم میمونه. سمی که شاید بعد بدنم اون رو پس بده.
همچنین مزه ی اون هرگز مورد علاقه م نبوده.
ولی گاهی باید نوشید. گاهی باید زد بر بدن و برای دقایق یا ساعاتی رها شد از دنیا.
تلخی اون رو باید تحمل کنی تا شاید یادت بره مردم این دنیا چی به سرت آوردن.
تکه های شکلات (تلخ) رو گاز میزنم و سر میکشم باشد که این تلخی، تلخی و کثافتِ مردم رو از یادم ببره.
...

ای خدا هـایـده کو تا اِمشو داغ دِل وه لید بِسِنِم؟