.:Koolaan:.

کوچه

حالِ خراب

دیشب پنجمین شبی بود که شاید در طول این شب ها روی هم رفته ده ساعت خوابیده باشم. اونم چه خوابی که همش با کابوس همراه بود و چندین بار بیدار شدن و تو حیاط نشستن.
دیروز غروب سرم درد میکرد و امروز چشم هام شده بود دو کاسه ی خون.
وقت هایی که حالم بده نخستین کاری که میکنم اینه که اینجا نمینویسم.
:-|



چرا همه ی تیرهایی که پرتاب کردم هیچکدام به هدف نخورد؟
آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan