.:Koolaan:.

کوچه

نابود شدم

خیلی وقته یکی رو دوست دارم. شاید برمیگرده به یک و نیم دو سال پیش.
چیزی هست که با همه ی معیارهای من مطابق هست.
بارِ نخست که شکست خوردم و دست رد به سینه م زد.
مدت زیادی گذشت. هم اون تغییر کرد و هم من. من بهتر شدم و شاید اون کمی بدتر. ولی با این حال دوست داشتنِ من نسبت به اون بیشتر و بیشتر.
طوری که تا همین امروز هی از دور مینشستم و از دور میدیدمش و لذت میبردم.
با دوستم در این مورد صحبت کردم. گفت برو پیشش بشین و مستقیم بهش بگو که دوستش داری.
من با توجه به سابقه ی پیشین مخالفت کردم و گفتم اگر کِنِف شدم چی؟
به هر حال امشب دلُ زدم به دریا زدم و تو چت بهش گفتم.
دقیقاً مثل دفعه قبل. عکس بده و...
این دفعه بیشتر حرف زد و من نوشتم که قصد من دوستی هست و خیلی خاطرش رو میخوام و حاضرم برای بودنِ با اون از خیلی چیزها (...) بگذرم.
نوشت: پول بده تا کنارت باشم!
و خیلی حرف های دیگه که اصلاً نمیشه نوشت.
حتی زد زیر حرف هایی که قبلاً گفته بود.
خلاصه حرف هایی زد که نابودم کرد. خُردم کرد. به گَند کشید منو. غرورم رو به لجن کشید. باعث شد احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم.
هرگز فکر نمیکردم این ها رو از دهَنِ اون بشنوم.
اعصابم خرابه. دورِ چشم هام سیاه شده. بُق کردم. عینِ مرغ سر کنده هی دور خودم میچرخم.
تلاش میکنم با کسی روبرو نشم نکنه پاچه بگیرم.
در پایان هم زد منو بلاک کرد.
منم بهش اس ام اس دادم: منو از بلاکی در بیار قول میدم پیام ندم. ولی جوابی نداد.
باز اس ام اس دادم: امیدوارم تا روزی که زنده هستی تنها بمونی. خداحافظ.
Designed By Erfan Powered by Bayan