.:Koolaan:.

کوچه

خواهرزاده راهی شد

عصر خواهر زاده رو بردیم ترمینال. آخه بهشون برگه داده بودن که ساعت 17:30 عصر ترمینال باشن چون ارتش خودش ماشین کرایه کرده بود که اونها رو ببره پادگان عجب شیر.
خواهر زاده که سوار اتوبوس نشده بود خواهر زد زیر گریه (مادرش). چون پسر بزرگش هست و اولین بچه ش هست که میره سربازی. هر چند سربازی این زمونه رفتن شده هتل رفتن.
منم خیلی جلوی خودم رو گرفتم ولی یه خورده اشک اومد تو چشمم اونم وقتی که خواهر زاده سوار اتوبوس بود و ندید و خودم رو کنترل کردم. سعی کردم با شکلک و ادا در آوردن اونو خوشحال کنم و مثلاً دارم به شدت گریه میکنم خودم رو تکون میدادم و دست میکشیدم زیر چشم ها. اونم میخندید.
بعد از رفتن اون دیگه خواهر اینقدر گریه کرده که نگو.
چندین سال پیش که میگفتن عجب شیر یکی از پادگان هایی هست که خیلی سخت میگیرن و در سطح کشور هم معروف بود. دیگه الآن نمیدونم.

^_^ khakestari
۱۹ فروردين ۹۷ , ۲۳:۵۷
ایشالا بسلامتی
خب مادر همیشه نگران هست...

پاسخ :

سپاسگزارم.
آره مادرها همه اینطور هستن.
مجهول الهویه
۲۰ فروردين ۹۷ , ۰۰:۰۰
عجب خاله مهربونی داره

پاسخ :

خاله نه. مادرش بود که میشه خواهر من.
هرچند خاله ش هم وقتی از مسافرت برگشت نشست کلی گریه کرد که خواهر زاده ش رفته سربازی.
بهـ نام
۲۰ فروردين ۹۷ , ۰۰:۰۲
ایشالله به سلامتی برگرده
و منم فقط میتونم بگم عه سربازی :/

این تی من کجاس؟! :)

پاسخ :

ممنونم.
از رگ گردن نزدیکتره ها؟
:-)))
بهـ نام
۲۰ فروردين ۹۷ , ۰۰:۱۴
خب حالا تو، هم فوقش میریم سربازی دیگه :/

(تی را محکمتر میکشد و به افق خیره میشود)
:)))

پاسخ :

آره تی بکش زود باش :-))
مجهول الهویه
۲۰ فروردين ۹۷ , ۱۲:۵۰
متوجه شدم از مادرها توقع میره گریه کنن.
اما اینکه خاله آدم هم باشه که بدرقه کنه یعنی خاله مهربونی داره.
خاله های من همهشون سن بالا و تو فامیل دنبال منافع خودشون هستن

پاسخ :

مادره دیگه.
خاله مسافرت رفته بود وقتی برگشت من عکسی که از خواهر زاده گرفته بودم رو نشونش دادم نشست گریه کردن.
کیه که دنبال منافع خودش نباشه؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan