.:Koolaan:.

کوچه

برایِ سجاد

رفتم آخرِ پارک معلم نشستم. رویِ صندلی هم ننشستم تا کسی کنارم نشینه. حوصله کسی رو ندارم مخصوصاً پیرمرد های فضول.
چشمم افتاد به سجاد. سرش تو گوشیش بود.
نسبت به یکی دو سال پیش چقدر پیر شده بود. آخه سیگار آدم رو خیلی زود نابود میکنه.
سیگاری در آورد و آتیش کرد.

نمیدونم چه اصراری داری که تنها باشی؟
آزار داری؟
شاید تو هم به دردِ من دچاری.
هوا ابری بود و می بایست میرفتم نون میخریدم.
بلند شدم و پیاده راه افتادم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه
Designed By Erfan Powered by Bayan