شماره صد و یازده



رب گوجه.
  • Haa Med
  • چهارشنبه ۲۱ آذر ۹۷

شماره 110

زندگی کن.
نیازی نیست خودت رو به کسی اثبات کنی.
  • Haa Med
  • يكشنبه ۱۸ آذر ۹۷

حقا که خری

خری را گفتند: احوالت چون است؟

گفت: خوراکم کم و کارم زیاد است ولیکن مطیع و شاکرم.

گفتند حقا که خری!


  • Haa Med
  • جمعه ۱۶ آذر ۹۷

بازنشستگی

خیلی گشتم تا پیدات کنم.
خیلی تلاش کردم. زحمت کشیدم.
چه حرف ها که به جون نخریدم.
چه دردها که نکشیدم.
چه شب ها که تا صبح نخوابیدم و گریه نکردم.
له شدم. به لجن کشیده شد غرورم.
افسردگی گرفتم. خودکشی کردم.
دوباره تلاش کردم. نشد که نشد.
پس دیگه دنبالت نمیام.
دیگه خودم رو اذیت نمیکنم.
از امروز و این ساعت رسماً دستور بازنشستگی خودم رو صادر میکنم.

  • Haa Med
  • پنجشنبه ۱۵ آذر ۹۷

پاییزِ کوچولو

ما هم در حیاط خونه یه پاییز کوچولو داریم. یه درخت توتِ قشنگ.


دوستان تغییراتی در تِمِ وبلاگ دادم. تمِ حدید گذاشتم همراه با دستکاری هایی که خودم انجام دادم. خودم هم تست کردم. ولی اگر مشکلی در تم بود بگید که رسیدگی کنم.
  • Haa Med
  • چهارشنبه ۱۴ آذر ۹۷

وقتی تریلی از روم رد شد

امروز حالم بهتر شده.
دیروز و پریروز که نگو.
مثل اینگه خودم رو چشم زدم.
سرما خوردم.
دیشب نه پریشب فکم در حال منفجر شدن بود.
تو عمرم چنین دردی رو تجربه نکرده بودم.
شب ساعت سه یا بیشتر بود که خواستم برم دکتر.
آخرش دستم رو زیر چونه گذاشتم تا کمی دردش کمتر شد.
تا صبح هم بین خواب و بیداری بودم.
فکر کنم از خواهرزاده گرفتم.
  • Haa Med
  • سه شنبه ۱۳ آذر ۹۷

مسئولین زحمت کش

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Haa Med
  • شنبه ۱۰ آذر ۹۷

غریبه



دریافت
  • Haa Med
  • جمعه ۹ آذر ۹۷

شاید دقایقی از دنیا و کثافتهاش رها شدم

مشروب برام مثل یک سم میمونه. سمی که شاید بعد بدنم اون رو پس بده.
همچنین مزه ی اون هرگز مورد علاقه م نبوده.
ولی گاهی باید نوشید. گاهی باید زد بر بدن و برای دقایق یا ساعاتی رها شد از دنیا.
تلخی اون رو باید تحمل کنی تا شاید یادت بره مردم این دنیا چی به سرت آوردن.
تکه های شکلات (تلخ) رو گاز میزنم و سر میکشم باشد که این تلخی، تلخی و کثافتِ مردم رو از یادم ببره.
...

ای خدا هـایـده کو تا اِمشو داغ دِل وه لید بِسِنِم؟
  • Haa Med
  • سه شنبه ۶ آذر ۹۷

افسردگی

یه مدت نبودی.
فکر کردم رفتی و دیگه برنمیگردی.
خوشحال بودم از نبودنت.
شاید نخستین باری بود که از نبود چیزی یا کسی خوشحال می شدم.
نبودت همراه بود با شادی و سرزندگیِ من.
ولی برگشتی. شاید بگم زودتر از اون چیزی که فکرشُ میکردم.
این بار که اومدی چند نفر یا چند چیزِ دیگه رو با خودت آوردی.
به قولی: موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش می بست.
خودت کم بودی دست فکُ فامیل و دوست و آشنا رو گرفتی آوردی.
...

چه بده به کسی اس ام اس بدی ولی اصلاً جوابت رو نده. اینطور مواقع شنیدن فحش از طرف دلنشین تر از سکوتِ اون هست.
:-|
  • Haa Med
  • سه شنبه ۶ آذر ۹۷
آری مردم با هم فرق دارند.
آنچه یکی را می خنداند، دیگری را می گریاند.

به گذشته که خیره می شوم جز آرزوهای بر باد رفته ام چیزی برایم نمانده. زمین روز به روز ویران تر می شود و من روز به روز پیرتر.
پیوندهای روزانه